شنبه 20 شهریور 1389
 
 
خودتان را در موقعیت هایی قرار دهید که احتمال وقوع اتفاقات خوب برایتان بیشتر شود. برای این منظور، اول باید از خودتان بپرسید که چه چیز خوشحالتان می کند و برای رسیدن به آن چه باید بکنید.
 

افراد آنلاین

حاضرین در سایت : 10 نفر مهمان


همپرواز موقتا بروز رسانی نمیشود. به زودی با یک مجله اینترنتی کامل و بهتر از گذشته در کنار شما خواهیم بود
صفحه اصلی arrow همسران و زندگی arrow طلاق و جدايي arrow قبح طلاق و جدایی انداختن بین زن و شوهر

قبح طلاق و جدایی انداختن بین زن و شوهر چاپ ارسال به دوست
(5 رای به مطلب )

انتشار توسط مدیر   
29 اسفند 1386 ساعت 09:00

شاید هر كسی در مورد قبح طلاق و جدایی زن و شوهر چیزهایی شنیده باشد، اما گاهی این طلاق و جدایی واسطه هایی دارد، یعنی مادر دختر، مادر پسر، وكیل و... با به وجود آوردن شرایط خاص، عوامل موثر در بروز طلاق و جدایی هستند. در ابتدای هر اختلافی ممكن است مساله زیاد بغرنج نباشد و ...

 

شاید هر كسی در مورد قبح طلاق و جدایی زن و شوهر چیزهایی شنیده باشد، اما گاهی این طلاق و جدایی واسطه هایی دارد، یعنی مادر دختر، مادر پسر، وكیل و... با به وجود آوردن شرایط خاص، عوامل موثر در بروز طلاق و جدایی هستند.
 در ابتدای هر اختلافی ممكن است مساله زیاد بغرنج نباشد و هر زوجی می توانند با هم اختلاف نظرهایی داشته باشند، اما در این میان افرادی كه به نوعی منافع یا حقارت ها و ضعف های درونی و شخصیت شان آن ها را به جهتگیری های خاص تشویق می كند باعث می شوند زوج های جوان واقعاً به این نتیجه برسند كه برای هم ساخته نشده اند و از هم متنفر شوند و یا این كه به خاطر رفتارهای نادرست گذشته خودشان روی بازگشت به زندگی مشترك نداشته باشند و طلاق را تنها راه چاره ببینند. اقداماتی كه به اسم حقوق و قانون در حیطه خانواده صورت می پذیرد گاهی چنان شرم آور و غیر انسانی است كه انسان نمی داند نام این اقدامات را چه می توان گذاشت.
 وقتی زن جوان كدورت هایی از شوهر خود دارد پیش كشیدن حقوق قانونی او كه به لحاظ انصاف دریافت یكجای آن جای سوال دارد چه معنایی به جز تحقیر طرف مقابل و اختلاف و جدایی می تواند داشته باشد.
 زمانی كه دختر را باید به سمت وظایف انسانی و درست زندگی راهنمایی كرد به او یاد داده می شود كه بله كار تو درست است، اگر الان رو بدهی پررو می شود و یا وقتی به پسر جوان گفته می شود نباید به زن رو داد و گربه را باید دم حجله كشت زندگی او را به چه سمتی راهنمایی می كنیم. آیا این ها معنای بردباری و گذشت و صبر برای محكم تر شدن بنای زندگی و خانواده است؟
 ●قسمتی از یك زندگی:
 مادر زن خطاب به داماد: من اجازه نمی دم دخترم به خانه تو بیاد.
 مادر زن خطاب به داماد: حق نداری برای ملاقات با دختر من به خانه ما بیایی.
 مادر زن خطاب به دختر: اگر به خانه شوهرت (شوهر عقدی) بروی جهیزیه ای در كار نیست.
 مادر زن خطاب به دختر: اگر به خانه شوهرت رفتی و با هم اختلاف پیدا كردید فكر كن پدر و مادرت مرده اند و حق بازگشت نداری.
 مدتی بعد وقتی مشكلات حسابی زیاد شد.
 مادر زن خطاب به دختر: البته من نمی خواهم در زندگی تو دخالت كنم و به هر حال تصمیم گیری با خود تو است ولی من صلاح نمی دانم این وصلت به انجام برسد، اما در كل خود تو هستی كه باید تصمیم بگیری.
 دختر: من طلاق می خواهم.
 .... و مدتی بعد، طلاق.
 ●قسمت هایی از اقدامات یك وكیل:
 موضوع: عدم تمایل دختر به ادامه، زندگی تقاضای طلاق قبل از عروسی و درخواست نصف مهریه و كل نفقه ایام گذشته.
 وكیل زوجه: دادخواست برای دریافت مهریه+نفقه+طلاق عسر و حرجی.
 رای دادگاه: نفقه تعلق نمی گیرد حق طلاق ندارد، اما مهریه حق زن است.
 شكایت ترك انفاق از طرف وكیل زوجه و تقاضای زندانی كردن شوهر.
 رای دادگاه:مرد جرمی مرتكب نشده قرار رد خواسته صادر می شود.
 وكیل زوجه:با نامه ها و اظهارنامه ها و ارسال مامورین كلانتری اقدام به بازی گرفتن آبروی شوهر می كند.
 وكیل زوجه:شكایت دوباره ترك انفاق و تقاضای زندان برای شوهر.
 رای دادگاه:قرار رد خواسته، مرد جرمی مرتكب نشده است.
 بعد از مدتی.
 وكیل:البته اگر مایل به زندگی هستید بیایید و با هم مصالحه كنید و زندگی كنید میل خود شما است، اما به نظر نمی رسد كار درستی باشد.
 ●مدتی بعد طلاق توافقی بدون مهریه.
 این ها دو داستان بودند ولی داستان های واقعی مثل این هر روز تكرار می شوند.
 عن النبی(ص) قال: و من عمل فی فرقهٔ بین امراهٔ و زوجها كان علیه غضب الله و لعنته فی الدنیا و الاخرهٔ و كان حقاً علی الله ان یرضخه بالف صخرهٔ من نار و من مشی فی فساد ما بینهما... (وسائل جلد ۱۴ ص ۲۷)
 پیغمبر(ص) فرمود: كسی كه كاری كند كه بین زن و شوهری جدایی افتد و به طلاق رسد، خشم و لعنت خدا در دنیا و آخرت بر او باشد و سزاوار است كه خدا او را با هزار سنگ آتشین سنگباران كند و كسی كه بین زن و شوهر فساد كند، ولی به طلاق نرسد، غضب و لعنت خدا در دنیا و آخرت بر او است و از نظر كردن به وجه خدا محروم می گردد.


نمایش مطلب : 2757

  نظرات (13)
RSS comments
1. توسط: هانی website, در 25/05/1387
سلام دوست عزیز.... 
شما به واضح ترین و رایج ترین وجه و علت وقوع یک طلاق اشاره کردین... 
من خودم... در حالیکه با همسرم... با سراسر عشق و هدف شروع کردیم... تنها به یک نکته... توجه نکردیم... و اون مخالفت پدرش بود... که اونقدرها هم شدید نبود... ولی بهر حال با ایستادن همسر من در برابر پدرش برای راضی کردن اون شروع شد... 
 
واین تبدیل شد به کابوسی واسه همسر من که مبادا اشتباه کرده باشه... 
و از سوی دیگه... پدرش هم با هر اختلاف کوچکی... اونرو تشویق به تلاق میکرد... 
ودر نهایت وقتی من و همسرم به یک اختلاف شدید رسیدیم... خونواده و پدرش بجای کمک... حسابی از آب گل آلود ماهی گرفت... و باعث جدایی ما شد... 
 
ممنون از مطلبتون... 
و ممنون از حدیثتون... 
_____________________________________ 
جواب همپرواز: 
با سلام و تشکر از حسن نظر شما دوست گرامی 
اگر همسر سابق شما در انتخابی که کرده بود دچار شک و دو دلی نمیشد و دخالت های اطرافیان را برای اقدامات خود موثر نمیساخت هم اکنون کانون گرم خانواده شما سرشار از عشق بود. 
اینکه رازی کردن پدر وی کار سختی بوده درست است ولی همسر سابق شما نباید نظرات شخصی آنان را درباره شما موثر میساخت. 
از اینکه نوشتید از همسرتان جدا شده اید بسیار متاسف شدم. باشد که بتوانید کانون گرم و سرشار از محبتی را دوباره آغاز کنید 
با تشکر 
همپرواز
2. توسط: marya, در 25/05/1387
سلام من یه زنم یه زنی که نمیدونه داره چیکار میکنه ولی به نظر خودم درسته چون از همسرم بدم میاد من خودم دلم میخواد ازش طلاق بگیرم ولی اون نمیخواد منو طلاق بده میگه نمیخوام طلاقت بدم اگه خیلی ناراختی برو خونهی بابات بشین تا موهات مثل دندونات سفیذ شن به نظر شما من بایذ چیکار کنم 
_____________________________________ 
جواب همپرواز: 
با سلام 
دوست عزیز علت اینکه شما از شوهرتان خوشتان نمیآید یا به ناسازگاری رفتار شما با او یا ناسازگاری رفتار او با شما است. بهتر است رفتار هر دویتان را بررسی کنید و موضوع را با یک مشاور زناشویی مطرح نمایید 
پیروز باشید
3. توسط: عاطفه, در 16/09/1387
سلام خسته نباشی مطالب هایتان جالب است اما کم است. موفق باشید ;)
4. توسط: sdcsdcsdc, در 30/09/1387
:upset :sdcsdcsdcsdcsceek :? :eek :grin :) :p :sigh :zzz
5. توسط: نگار, در 24/03/1389
سلام.من با شوهرم مشكل ندارم ولي چون شوهرم 3 خواهر و يك برادر هستند ما ارامش نداريم هر روز با يك بهانه مادر شوهرم او را به خانه شان دعوت مكند حتي در جزيي ترين كارهاوشوهرم هم حرفش را زمين نمي اندازذ.مگويد هر روز به خواهرهايت كه ازدواج كردهاند سر بزنچند بار تلفني صحبت كن با اينكه پدر بالا سرشان استمن خسته شدهام مرا راهنمايي كنيد
6. توسط: تايماز, در 01/04/1389
با سلام خدمت دوستان عزيز 
من هم دقيقا با چنين مشكلي مواجه هستم. 
همسر بنده تازه ديپلم گرفته و تحت تاثير شديد حرفهاي مادرش هست. 
ما الان يك سال هست كه عروسي كرديم ولي به خاطر دخالتهاي بي جاي مادر زنم و همچنين وابستگي شديد همسرم به خانوادش باعث شده كه زندگي ما تلخ و پر از جر وبحث باشه. 
پدر زن بنده هم مردي كاملا احساسي بوده و به قول معروف يك طرفه به قاضي ميرود و الان 10 روز است كه پدر زنم مرا از خانه بيرون كرده و زندگي ما را در آستانه از هم پاشيده شدن قرار داده است. 
با تشكر
7. توسط: میترا, در 22/04/1389
با سلام زن برادی دارم که تا به حال تو کوچکترین کاراش ما دخالتی نکردیم ولی ایشون هر جا می شینه می گه که از شوهرم خوشم نمی یاد وبه زور پدر ومادرش با براد رمن ازدواج کرده زمان ازدواجشون هم برادرم و هم خانمش 33 سالشون بود و زمانی که خواستگاری رفتیم همون روز جواب مثبت دادن البته دختر عمم هستن ایشون،همیشه به پدر و مادرم خیلی راحت توهین می کنه ومادرم که اصلا زبون نداره چیزی نمی گه و ما خواهرا مجبور می شیم برای دفاع از مادرمون جوابشو بدیم متاسفانه برادرم ارزش خانوادشو پیش زن برادم خیلی کم کرده برای همین ما اصلا خونشون نمیریم.مادرم از این قضیه خیلی ناراحته از شما می خوام که راهنماییمون کنید.باتشکر
8. توسط: سمیه, در 11/05/1389
من تازه دو ماهه نامزدشدم ولی به شدت از نامزدم بیزار و ناراحتم . از اول هم دوستش نداشتم ولی خوب فکر میکردم به مرور عادت بهش میکنم ولی دیدم نشد اصلا مهرش به دلم نمیشینه اون هم که همش ساکته و حرفی برای گفتن نداره اگه یه مدت باهاش بشینین میفهین من چی میگم؟!!! خیلی ساکت و خموشه باها استرس میگیرم زندگی برام سخت و اقت فرسا شده وقتی باهاشم خسته میشم خیلیل زود حوصلم سر میره، من خیلی بدم چون همون اول که اش خوشم نیومد بهش جواب رد ندادم چون خواهر کوچیکترم داشت ازدواج میکرد و من مجبور شدم قبولش کنم ولی حالا که خاهرم ازدواج هم کرده دیگه نمیخام ادامه بدم چون نمیتونم. لطفا راهنماییم کنید اون هم زیاد تمایلی به جدایی نداره و من نمیدونم چیکارمیکنم!!!!!!
9. توسط: لیدا, در 11/05/1389
به نظر من برید پیش یه مشاور مردای الن یا معتادن یا هرزه، یا خسیس و یا تنبل اگه این خصوصیاتوئ نداره جداییت کاره اشتباهیه سعی چیزای خوبو توش پیدا کنی جدایی کار شاقی نیست
10. توسط: مهدی, در 09/06/1389
سلام شما خیلی شفاف توضیح دادید که جایی برای صحبت نیست من هم بعداز ده سال زندگی واسطه جدایی من وهمسرم پدرش ویک غریبه که بعد از طلاق فهمیدم که زنم بااون دوست بوده ولی :?
11. توسط: رضا, در 12/06/1389
دوستانی که با خانم شان مشکل دارند اصلا به طلاق فکر نکنند من خودم 15 سال هست که به خاطر یه مسیله کوچیک از همسرم جدا شدم وهنوز نتونستم فراموشش کنم و مجبورم تا اخر عمرم عذاب بکشم در زندگی از غرور فاصله بگیرید وبه گذشت فکر کنید
12. توسط: mina gtnsh, در 13/06/1389
:roll :roll سمیه عزیز تازه الان نظرت را خواندم . اگر سرنوشت مرا در صفحه قبل خوانده باشی میبینی که چه اوضاعی دارم. شوهر سابق منهم در دوران آشنایی و نامزدیمان همینطور بود که میگویی بخاطر همین هم ازاو اصلا خوشم نمی آمد . هروقت بیرون میرفتیم اصلا بهم خوش نمیگذشت و مرتبا بهانه میاوردم که زودتر برگردم یا تلفنهایش را جواب نمیدادم ولی ول نمیکرد و حتی چند بار گریه کرد که من خیلی سنگدلم که با او ازدواج نمیکنم. ولی خانواده ام گفتند چون خیلی با او بیرون رفته ای نمیشود بهم بزنی گفتم بااینکه چند ماه باهم بیرون میرویم و بمن خیلی لطف میکند ولی هیچ احساسی به او پیدا نکرده ام . خلاصه مادرم مرا وادار کرد که با او ازدواج کنم .بعد از ازدواج علت هین وضعیت را فهمیدم و اینکه چرا اینقدر نجیب و سربزیر بود .: چون میل جنسی نداشت و ناتوانی جنسی داشت بمن هیچ محلی نمیگذاشت و حتی در مهمانیها کنار من نمینشست . اما بعد از مدتها تلاش برای درمان وی وقتی درمان شد تبدیل شد به یک مرد هوسباز که چندتا دوست دختر داشت .یعنی نجابتش فقط بدلیل بی احساسی جنسی اش بود. تا اینکه حتی جلوی من با زنان دیگر تلفنی حرف میزد و....  
خلاصه اینکه بگویم دقیقا میفهمم که چه میگویی و بخاطر نجات خودت خیلی سریع جریان را بهم بزن و دنبال زندگی خودت برو چون این آدمها اصلا ارزش ترحم را هم ندارندو هرچقدر هم که بهشان کمک کنی و آبروداری کنی فقط بیشتر بسمت بدبختی خودت پیش رفته ای . الآن مادرم هم زیر بار نمیرودکه او مرا مجبور باین ازدواج نامیمون نموده و میگوید تقصیر خودت است که با او نساختی . همین . زودتر خودت را نجات بده :roll :roll :roll :roll
13. توسط: مینا, در 19/06/1389
عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک !

نظر شما درباره این مطلب
    قبل از ارسال نظر به نکات زیر دقت فرمایید:
  • رعایت ادب و احترام نشانه شخصیت واقعی شماست.
  • هرکس برای خود نظری دارد که این نظر هم برای او و هم برای ما محترم است.
  • بخش نظرات فقط برای ارسال نظر است نه برای تبلیغ سایت یا وبلاگ شما.
نام :
E-mail:
نظر :



کد عکس:* Code
باخبر شدن از نظرات ارسالی دیگران از طریق ایمیل


 
< بعد   قبل >

جدید ترینها

پر بیننده ترین مطالب هفته

 
   
  قالب غروب پارسه .:. طراح و کدنویس امین برنجکار.:. کلیه حقوق قالب سایت برای همپرواز و طراح قالب محفوظ است.