جمعه 08 مرداد 1389
 
 

شور زندگی، ترانه‌ای است که عشق می‌سراید. شور زندگی همان عشق است که به حرکت درآمده. عشق و شور زندگی هنگامی نصیبتان می‌شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگاه دارید.

 

افراد آنلاین

حاضرین در سایت : 6 نفر مهمان


همپرواز موقتا بروز رسانی نمیشود. به زودی با یک مجله اینترنتی کامل و بهتر از گذشته در کنار شما خواهیم بود

زندگي پس از طلاق چاپ ارسال به دوست
(5 رای به مطلب )

انتشار توسط مدیر   
08 بهمن 1386 ساعت 05:57

طلاق حادثه اي مهم و سهمگين در زندگي است و دوران پس از طلاق ، پستي ها و بلندي هاي زيادي دارد. گاهي فشار و ضربه روحي طلاق آن قدر زياد است که زخمي عميق و هميشگي بر جاي مي گذارد ...

به گزارش ایونا ، بعضي ها جدايي را هرگز باور نمي کنند و نمي پذيرند و بعضي ديگر پس از مدتي زندگي عادي روزمره را پيش مي گيرند، اما در باقي روزهاي زندگي ، تلخي طلاق و ترس از وابستگي و جدايي را به دوش مي کشند. حتي به هم خوردن نامزدي هم مي تواند به همين صورت دردناک و ناراحت کننده باشد؛ اما براي هر دردي درماني هم وجود دارد. شما با رعايت چند نکته ساده مي توانيد ناراحتي و افسردگي پس از طلاق را تا حد زيادي تخفيف دهيد و خود را براي زندگي پس از طلاق آماده کنيد .

 احساساتتان را سرکوب نکنيد

همه کساني که طلاق را تجربه کرده اند مي دانند که خشم و افسردگي چاشني لاينفک آن است .
غالبا مردم از احساس ناراحتي ، غصه ، افسردگي و خشم ، مي ترسند. گاهي قدرت اين احساسات تيره و تار به حدي است که مي تواند همه زندگي شما را تحت الشعاع خود قرار دهد، اما بايد آگاه باشيد که گرچه ممکن است اين احساسات خيلي شديد و منفي باشند، اما مقطعي هستند و تجربه آنها شما را نابود نمي کند و اگر به خودتان اجازه بروز اين احساسات را بدهيد خيلي حالتان بهتر خواهد شد. از سوي ديگر اگر شما آگاهانه يا ناخودآگاه احساس خشم وغم ناشي از طلاق را سرکوب کنيد، هرگز ديگر نمي توانيد رابطه اي سالم و صحيح براي ازدواج برقرار کنيد و هميشه کوله بار زخم هاي کهنه را به روابط جديدتان وارد مي کنيد؛ پس به جاي فروخوردن احساساتتان ، آنها را بيرون بريزيد و بروز دهيد .

زندگي ادامه دارد

معمولا وقتي دو نفر تصميم به ازدواج مي گيرند، روياها و خواسته هاي مشترک و شيريني را در سر مي پرورانند. يکي ديگر از کارهاي دردناک پس از جدايي فراموش کردن اين آرزوهاست. اين کار بسيار مشکل است چون همان روياها هستند که توان حرکت رو به جلو را به شما مي دهند، اما بايد به ياد داشته باشيد که جدايي از کسي که کاخ آرزوهايتان را با او ساخته بوديد به معناي پايان همه چيز و نابودي روياهايتان نيست. شما هستيد که بايد خود را بازيابيد و آرزوها و اهدافي که با شرايط کنوني شما هماهنگ هستند را به اجرا درآوريد .


يکي از مهمترين نيازهاي افرادي که واقعه بزرگي مثل طلاق را پشت سر گذاشته اند، داشتن کسي است که به حرف هايشان گوش بدهد. کسي که آنها را قضاوت نکند و با دلسوزي با آنها همدردي کند. از دوستان و نزديکانتان بخواهيد که بدون اظهار نظر پاي درد دل شما بنشينند و فقط گوش بدهند. لازم نيست شما را نصيحت کنند و يا نظرشان را راجع به احساسات تلخ شما ابراز کنند. پس خجالت نکشيد و خواسته خود را ابراز کنيد و تقاضاي کمک کنيد. اگر چنين شخصي در اطرافيان شما وجود ندارد مي توانيد از يک مشاور کمک بگيريد .

اشتباهاتتان را بپذيريد

بخش مهمي از سفر شما به سمت بازيابي سلامت روانتان ، درک اتفاقاتي است که باعث جدايي شما شده است. شما بايد با صداقت کامل تمام اتفاقات و مسيري را که باعث اختلاف و در نهايت جدايي شما و همسرتان شده است را با خود مرور کنيد. سعي کنيد به جاي ملامت کردن طرف مقابل ، نقش خود را در کل ماجرا پيدا کنيد و با شجاعت خطاهايتان را بپذيريد. به انتخاب هاي اشتباهتان فکر کنيد. چه کارهايي را مي توانستيد متفاوت انجام دهيد؟ آيا اگر دوباره در همان شرايط قرار بگيريد، عکس العملتان متفاوت خواهد بود؟ اين بازنگري را با هدف توانمند کردن خود انجام دهيد. به خاطر داشته باشيد که شما قرباني اين ازدواج نبوده ايد و حتما سهمي در اشتباهات يا مسيري که به جدايي ختم شده است ، داشته ايد. اين فکر به شما اعتماد به نفس مي دهد و توانمندتان مي کند .

به دلايلي که به خاطر آنها همسر سابقتان را انتخاب کرده بوديد فکر کنيد. معمولا اغلب ما تنها دليل انتخاب همسرمان را دوست داشتن مي خوانيم ، اما در واقع آنچه ما دوست داشتن مي خوانيم نيازهاي بي پاسخي است که اغلب حس مي کنيم. مثل نياز به مورد محبت واقع شدن ، نياز به اين که کسي عاشق ما باشد و به ما احتياج داشته باشد. نياز به پيدا کردن کسي شبيه به پدر يا مادر که به ما در تخفيف کمبودهاي دوران کودکي کمک کند. نياز به کسي که ما را تائيد کند و حس خوبي به ما القا کند .

 ترس ها هم مي توانند ما را به علاقه مند شدن به شخص ديگري ترغيب کنند. ترس از تنها بودن و بي پشتوانه بودن از شايع ترين ترسهايي است که ما را به سمت ازدواج سوق مي دهد، آيا اين دلايل مي توانند پايه محکمي براي يک زندگي زناشويي موفق باشند؟ بدون شک جواب اين سوال منفي است. شما بايد همسر خود را به خاطر فضايل اخلاقي او، مشترک بودن اهداف کلي زندگي و داشتن همراهي رهرو در سفر زندگي انتخاب کنيد .

بخشش بر هر درد بي درمان دواست

هم خود و هم همسر سابقتان را ببخشيد. به اين فکر کنيد که هر دوي شما نسبت به ميزان آگاهي و تجربه خود بهترين عملکرد را در شرايط بحران انجام داده ايد و حتي اگر يکديگر را آزار هم داده ايد به خاطر بدجنسي و توهين نبوده بلکه شرايط اين گونه اقتضا مي کرده است و شايد هم به خاطر دفاع و حفظ خود در آن لحظات مجبور به بروز چنين رفتارهايي شده ايد. بخشش شما را از قيد تنفر و افسردگي و ملامت آزاد مي کند؛ البته نبايد انتظار داشته باشيد که بخشش و فراموشي آسان حاصل شود. بخشش به تمرين نياز دارد، تمرين مداوم و روزانه ، به همسر سابقتان فکر کنيد و او را براي همه چيز ببخشيد .

رابطه را کاملا قطع کنيد

براي فراموش کردن همسر سابقتان بايد 3 تا 6 ماه او را اصلا نبينيد. شايد فراموش کردن او سخت ترين و دردناک ترين بخش طلاق باشد؛ چون شما به حضور فيزيکي او و دوستي نزديک با او عادت کرده ايد و هميشه از دست دادن يک دوست و امين حتي به هر دليلي که باشد بسيار مشکل است ، اما اگر مي خواهيد از عواقب و آسيب هاي طلاق شفا يابيد، بايد اين دوست را از دست بدهيد .

 سعي کنيد تماس خود را با او به حداقل برسانيد و اگر بچه داريد، اجازه بدهيد والدين شما بچه را به ملاقات پدرش ببرند. در آخر بايد بدانيد که طلاق يک عمل پر استرس و دردناک است که مسير زندگي شما را براي هميشه تغيير مي دهد. براي مواجهه با اين تغيير بايد قوي باشيد و از خود مواظبت کنيد. غذاي خوب بخوريد، ورزش کنيد و خوب بخوابيد. براي تقويت روحيه هم مي توانيد به کارهاي خلاق هنري يا ورزش هايي چون يوگا روي آوريد .

 نقش دوست خوب هم در اين دوران بسيار حياتي است. اجازه ندهيد تنهايي اذيتتان کند. دوستان خوبي پيدا کنيد و با آنها به مسافرت برويد. طلاق آخر زندگي نيست ، بلکه شروعي دوباره با کوله باري از تجربه است .

 

خبرگزاري زنان ايران


نمایش مطلب : 2397

  نظرات (31)
RSS comments
1. توسط: علی, در 24/01/1388
سلام مطالبتون جالبه ولی حیف که کمه خسته نباشید
2. توسط: حمید, در 15/04/1388
لظفا" لینکهای مناسب را اگر میشود به ایمیل بفرستید . روانشناسی جامعه و جلوگیری از ضایعات وظیفه عمومی است
3. توسط: leyla, در 20/10/1388
سلام 
من دانشجوي ارشد مشاوره خانواده هستم و موضوع پايان نامه ام طلاق و سازگاري با آن است از ديدن سايت شما خيلي خيلي خوشحال شدم. واقعاً خسته نباشيد كار تازه اي است و در اين حوزه هنوز زياد كا ر نشده است. اگر ممكن است منبع پاراگراف اول را مي شه براي من بنويسيد در صورت رضايت شما در مطالب مربوط به پايان نامه ام استفاده كنم؟ با تشكر
4. توسط: mina, در 13/11/1388
سلام من مینا 20 ساله از تهران هستم در حال حاضر 10 ماه است که عقد کرده ام و الان در شرف طلاق هستم ولی همسرم را خیلی دوست دارم اما شرایط طوری است که باید طلاق بگیرم روحیه ام به شدت خراب شده است خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید.
5. توسط: حنا, در 13/11/1388
من بعد از عقد فهميدم همه حرفا فقط بخاطر ارثي بود كه بعد از فوت بابام بهم رسيده بود ولي دوستش داشتم همه چيزو تحمل كردم تا قبل از ازواج كه رسيد به دعا برا فوت مامانم بخاطر چيزايي كه به اسم مامانم بود و من حالا دارم طلاق ميگيرم . نوشته هات خوب بود ولي برا من كم بود عزيز 
:?
6. توسط: sara, در 12/12/1388
مطالبتون خیلی خوب بود ، من سارا 26 ساله هستم و 4 سال هست که ازدواج کرده همسرم دو بار از نظر عاطفی بهم خیانت کرد بار اول بخشیدمش ولی این بار نمی تونم با اینکه خیلی دوسش دارم و همین طور زندگیم رو ولی دیگه بهش اعتماد ندارم فکر می کردم که طلاق راحته و با جسارت بهش گفتم که از هم جدا شیم و اون قبول کرد ، و حالا فکر عواقب طلاق فکر اینکه ازش جدا شم و یا بعد چی کار کنم و اینکه اصلاً نمی تونم به عنوان یه زن مطلقه به خونوادم برگردم و زخم و زبونشون رو تحمل کنم یا هر جا می رم یا هر کاری می کنم بهشون توضیح بدم ، بهم بگید چی کار کنم دارم دیوونه میشم .
7. توسط: ali, در 18/12/1388
با سلام خدمت دوست عزیزم سارا. باید عرض کنم که شما هر طوری شده نباید بگذارید زندگی تان با طلاق پایان یابد چون واقعاً عواقب سنگینی برای شما دارد. شما با صحبت کردن با آرامش نظر شوهرتان را جلب کنید و او را منصرف کنید. از آینده با او صحبت کنید. از اتفاقات خوبی که میتواند در زندگی شما بیفتد. و حتماً به او تأکید کنید که من تا آخر عمر به تو پایبند هستم و به تو خیانت نخواهم کرد. با عرض معذرت فعلاً زیاد وقت ندارم. خداحافظ
8. توسط: سارا, در 18/12/1388
علی عزیز ممنوع بابت توصیه ای که کردی ولی من توی این مدت خیلی فکر کردم ، این مشکل من نیست مشکل همسرمه که با وجود داشتن من تا این اندازه ضعیف و کمبود محبت داره که با من این کار رو کرد من از همسرم 10 سال کوچکترم ، یعنی جوانتر ، زیباتر ، با شخصیتر ، من هم کارم رو دارم و هم درس ام رو خوندم من می تونم زندگی خودم رو از نو بسازم بدون نیاز به مردی ، همسرم از کارش احساس ندامت می کنه ولی من نمی تونم فراموش کنم ،من نسبت به همسرم آدم کمی نبودم ، اون زنی رو به من ترجیح داد که از هر نظر به انگشت کوچیکه من نمی رسه و این برای من سنگینه اون باید بدون که عاقبت یک لحظه غفلت و خوشی چی می شه ، من توی زندگی فداکاری های زیادی براش کردم و با اینکه فقط 25 سالم ولی مثل یه زن 30ساله پخته شدم و حالا احساس می کنم که قوی هستم و می تونم با این قضیه بجنگم ، اون از ایمان و اعتماد من به خودش سوء استفاده کرد، و من با رها کردنش ازش انتقام می گیرم و مطمئنم که تا آخر عمر خودش رو سرزنش خواهد کرد .
9. توسط: مینا, در 19/12/1388
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه باور کنید دوست داشتنم دروغه.من اینو بیخودی نمی گم تجربه کردم و حالا هم دارم تاوانشو پس می دم. ;)
10. توسط: ترنم, در 17/01/1389
سلام بچه ها مطالبتونو خوندم خيلي خوب بود .اول اينكه ميخوام به ساراي عزيز بگم خيانت نشانه عدم علاقه است. پس نبايد با ادامه زندگي خودتو تحقير كني .من هم شرايطي مشابه تو دارم با اين تفاوت كه من يه دختر كوچولو ناز دارم كه باباشو دوست داره و اين شرايطو براي من مشكل كرده.هيچ وقت تو زندگيم نيازام تامين نميشه ،بهش اعتماد ندارم اما اون اگرم رابطه اي داره محافظه كار شده و من تو اين فضا بهانه اي براي جدائي ندارم من شرايط تو رو داشتم پس شك نكن اون دوباره كارشو تكرار ميكنه اما با محافظه كاري .به نظرتون ادامه با اين شرايط كار درستيه
11. توسط: sepide, در 23/01/1389
سلام 
الان 7ماه از عروسی من میگذره 
با خودم که فکر میکنم میبینم من تو این مدت واقعا زندگی نکردم و فقط تحمل کردم 
نمیدونم خودم هم منتظر چی هستم  
موقع انتخاب همسرم خیلی احساسی و عجله ای عمل کردم 
البته خانواده ام بیشتر از همه باعث شد که من انتخاب اشتباهی بکنم 
به خاطر فشار زیادی که روی من گذاشته بودند 
از مادربزرگ و پدر و مادر و خواهر و .... 
همه میگفتند بگو آره این خوبه 
تو شرایطی که خودت سر در گمی و این همه فشار روت هست 
خب من این اشتباه رو کردم 
والان راه برگشت ندارم هیچ وقت خانواده ام رو نمیبخشم 
علت اشتباه من هم این بود که یک لحظه و فقط یک لحظه اعتمادم به خودم رو از دست دادم 
الان نمیدونم چیکار کنم 
هر روز غصه میخورم 
آخه طلاق هم نمیتونم بگیرم که 
طلاق گرفتم کجا برم؟ پیش کی برم؟ کسی دیگه منو نمیخواد حتی خانوادم 
روزی نیست که به طلاق فکر نکنم 
تو شرایط خیلی بدی هستم  
واقعا نمیدونم چیکار کنم
12. توسط: sara, در 24/01/1389
ترنم جان ممنون بابت همفکریت ، راستش من 25 سال ام و هنوز مثل بچه ها می مونم ، ادای آدامای قوی رو درمی آرم ولی از درون خیلی شکننده و ضعیفم ، شاید تو حق داشته باشی و من لان خیلی تنها و حساسم ، دوران بدی رو می گذرونم دوست دارم همچی سریع تموم بشه و از این معلقی بیرون بیام ، برام دعا کن.
13. توسط: sepide, در 24/01/1389
سلام  
لطفا من رو راهنمایی کنید.
14. توسط: مهسا, در 24/01/1389
سارای عزیز سلام ، من دقیقا شرایط تو را داشتم و طلاق گرفتم ، 30 سال سن دارم و 4 سال با همسرم زندگی کردم ، عاشقش بودم ولی اون در حقم نامردی کرد و همش در حال خیانت بود و به یک نفر هم راضی نبود ، الان شغل آزاد دارم و راحت با خانوادم زندگی میکنم ، درسته بعد از طلاق حرف و حدیث برای خانومهای مطلقه زیاده ولی آدم تا خودش نخواد و اجازه نده کسی جرات نمیکنه براش حرف در بیاره ، برات آرزوی عاقبت به خیری دارم عزیزم
15. توسط: sara, در 25/01/1389
مهسا جان ممنون، کمی آروم شدم ، نمی دونم چرا اینقدر می ترسم بحث حرف و حدیث نیست، می ترسم از اینکه نکنه تنها بمونم و دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم ، می ترسم که در آینده از کارم پشیمون بشم و با خودم بگم کاش برای زندگیم و حفظش می جنگیدم ،  
به هر حال ممنون
16. توسط: shirin, در 31/01/1389
از مقالتون متشكرم من 6سال ازدواج كرده بودم كه طلاق گرفتم زندگيم داغون شده خداروشكر بچه ندارم بامادرم زندگي ميكنم كه متاسفانه اصلن من درك نميكنه خودش هميشه ميگفت طلاق بگير الان ميگه 
اون خوب بود تو بدواقعن عذاب وجدان شديد دارم نميدونم چكار كنم شوهرسابقم حاضر به برگشت نيست اگه ممكن من راهنماي كنيد ادرس دادم لطف كنيد بهم جواب بديد :grin
17. توسط: مهسا.رر, در 04/02/1389
سلام دوستان خوبم من هم دوسالي ميشه طلاق گرفتم . خيلي سخت بود خيلي دوسش داشتم و.... به دوستايي كه تو زندگيشون مشكل دارن ملتمسانه خواهش مي كنم قبل از طلاق كتاب راز هايي در باره مردان نوشته باربارا در واتجليس و رازهايي در باره عشق ورزيدن و كتاب آيا تو آن گمشده ام هستي از اين نويسنده رو بخوننن . ميدونم كه خيلي بهشون كمك ميكنه من خوندمشون ولي بعد از طلاق .. عاليه
18. توسط: مهسا.ر, در 04/02/1389
نويسنده كتابها:باربارا دي آنجليس 8) 8)
19. توسط: مريم, در 14/02/1389
سلام دوستان عزيز.شرايط سختي كه براي همتون پيش اومده را درك ميكنم روي سخنم با ساراي عزيزه .سارا جان ازت خواهش ميكنم عجولانه تصميم نگير.درسته كه به تو خيانت شده ولي تو با طلاق شرايط سخت تري را براي خودت ايجاد ميكني.زندگي پس از طلاق شرايط سختيه.ازت ميخوام قبل از هر كاري به مشاوره مراجعه كني.توي زندگي مشترك بجز قابليتهاي فردي مهارتهاي ديگري لازم است كه متأسفانه به دختران وپسران ما آموزش داده نميشود.من هم به تو توصيه ميكنم كه كتابهاي باربارادي آنجليس را بخواني.من كار همسرت را تأيي نميكنم ولي تو با طلاق در درجه اول از خودت انتقام ميگيري.خواهش ميكنم عجله نكن.
20. توسط: sara, در 15/02/1389
maryam ziz mamnoon babat haldardit , vali man tasmimamo gerftam man ketab kheyli khondam va say kardam aghel basham , agar ehsasi barkhord konamo betarsam hamishe toye zendegem tarsoo khaham bood , hamsaram tamame polhaye poshte saresho kharab karde va hich angizei baraye bargashte man nazashte , az hame mohemtar inke un az karesh ehsase nedamat nemikone va khodesham be jodayi va yek tajrobeye taze raziye, be har hall zendegiye dige , baram doa kon va baram arezuye moafaghiyat kon.
21. توسط: mahsa, در 16/02/1389
سلام من مهسا هستم 19 سالمه 8 ماهی میشه که ازدواج کردم و الان دارم طلاق میگیرم شوهرم بهم خیانت کرده و خیلی هم بد دهنه و به خانوادم خیلی توهین میکنه ولی شدیدا دوستش دارم و دارم دیوونه میشم خواهشا کمکم کنید
22. توسط: مردی در اینه, در 23/02/1389
مهسا خانم  
می دونی خواهر من چرا شما خانمها همیشه تو رابطه زناشویی همیشه شکست خورده و غمگین هستید. خوب این بر می گرده به سالهای مجردیتون خانمها....... 
یه زمانی شما ها با ظاهر زننده و با بدحجابی و.......... بماند 
زندگی دیگران رو از هم می پاشیدید  
حالا نوبت خودتون شده 
اینها بازتاب رفتارهای خودتونه خانمها :eek
23. توسط: mina, در 23/02/1389
سلام دوستای خوبم من همونم که 3 ماه پیش زندگیم داشت داغون میشد.ولی خودم تلاش کردم و نذاشتم این اتفاق بیفته چون اگه به حرف پدر مادرم گوش کرده بودم الان شوهرمو که تمام زندگیمه از دست داده بودم تو اون شرایط حال من خیلی بد بود فقط دنبال راه چاره بودم که خودمو از مشغله فکری خلاص کنم ولی همه سختی ها رو با کمی گذشت تحمل کردم تا دوباره عشق قدیمی بین من و شوهرم برگشت دوستای عزیزم می دونم که خیلی سخته وقتی آدم ببینه زندگیش داره رو به نابودی میره ولی توروخدا تو زندگیتون غرورو بذارین کنار وگرنه تا آخر عمر حسرت کشیدن بی فایدست هر کسی باید برای رسیدن به خوشبختی یه سری سختی هارو تحمل کنه به حرف هیچ کس گوش ندید فقط حرف دلتونو گوش بدید برای همتون آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم همتون زندگی خوبی در کنار عشقتون داشته باشید.
24. توسط: سما, در 08/03/1389
سلام،منم 6 ماهه عقد بودم ولی حالا فهمیدم شوهرم سابقه اعتیاد داره و دیگه نمی تونم بهش اعتماد کنم. با اینکه احساساتم داغونه،ولی چاره ای جز طلاق برام نمونده. ولی از آینده هم خیلی می ترسم.نمی دونم چی کار کنم؟
25. توسط: احمد, در 14/03/1389
به نظر من خیانت و تنوع گرایی خانمها زیاده 
خیانت فیزیکی و خیانت فکری 
خیلی ار خانمها شوهرشون رو با بقیه مقایسه میکنند و در ذهنشون دوست دارن تجربه عشقی دیگری ذاشته باشن که مردا اینو کاملا حس میکنن و متنفر هستند از این حالت 
دوست دارم خانمها نظر بدهند راجع بهش
26. توسط: mina, در 15/03/1389
ولی به نظر من خیانت بین آقایون خیلی بیشتره مخصوصا وقتی از رابطه ای که با خانمشون دارن چند وقت می گذره و چون بعد یه مدت خانمشون براشون عادی میشه اونا رو با زنهای دیگه مقایسه می کنن و تنوع طلبی تو آقایون بیشتره واین دیگه به همه ثابت شده.در مورد خانمها هم نمی گم چنین چیزی وجود نداره ولی درصدش نسبت به آقایون کمتره.
27. توسط: آزاده, در 03/04/1389
مسئله طلاق بستگی به دید شما به اون داره هر قدر ادم وابسته ای باشیم سختره تو این دنیا هیج چیز ارزش وابستگی نداره عادته که داره طلاق را وحشتناک می کنه ما نباید این عمر گرانمایه و بسیار محدود را بخاطر عادتها و ترسهای بی مورد نابود و هدر کنیم وقتی از وجود کسی اذیت میشی باید ازش جدا بشی چون ارزش تحمل نداره 
راستی این احمد هم نظرش در مورد خیانت فکری جالبه وقتی دلت با یکی نباشه خوب فکرت خیلی سریعتر جدا میشه
28. توسط: لیدا, در 21/04/1389
سلام من لیدا هستم با صحبت خانم آزاده موافقم من با عشق به همسرم بله گفتم واون می خواست من رو به نهایت برسونه هنوز بیست روز از عقدمون نگذشته بود که که فهمیدم فوق العاده بی مسئولیته هر اتفاقی که بینمون می افتاد به خانوادش می گفت هرگز نشد برای من خریدی بکنه ولی من می گفتم زن باید بساز باشه من که به خاطر پول باهاش ازدواج نکردم همیشه ام اون طور که اون و خانوادش می خواستن بودم چون می خواستم زندگی کنم تا اینکه رفتیم سر زندگی ،تازه فهمیدم شدیدارفیق بازه هر چی کردم گفت من به دوستام نیاز دارم بعد فهمیدم با دوست دختر سابقش در ارتباطه بازم ساختم بعد فهمید م معتاده بازم ساختم گفتم ترک کن بر میگردم مادرش پدرمو در آورد ساختم بهم حق طلاق داد تا باهاش زندگی کنم دو روز بعدش فهمیدم شدیدآ اعتیاد به شیشه داره وبرای همیشه تمومش کردم .الانم با اینکه زندگییه خیلی سختی دارم و خیلی عاشقشم ولی اصلا پشیمون نیستم . آدم فقط یه بار به دنیا می آد حیفه برای کسی که نمی خواد خوب زندگی کنه بسوزید..با اینکه زندگیم خیلی سخته این حرفارم زدم :grin :grin :upset :(
29. توسط: لیدا, در 21/04/1389
سلام من لیدا هستم با صحبت خانم آزاده موافقم من با عشق به همسرم بله گفتم واون می خواست من رو به نهایت برسونه هنوز بیست روز از عقدمون نگذشته بود که که فهمیدم فوق العاده بی مسئولیته هر اتفاقی که بینمون می افتاد به خانوادش می گفت هرگز نشد برای من خریدی بکنه ولی من می گفتم زن باید بساز باشه من که به خاطر پول باهاش ازدواج نکردم همیشه ام اون طور که اون و خانوادش می خواستن بودم چون می خواستم زندگی کنم تا اینکه رفتیم سر زندگی ،تازه فهمیدم شدیدارفیق بازه هر چی کردم گفت من به دوستام نیاز دارم بعد فهمیدم با دوست دختر سابقش در ارتباطه بازم ساختم بعد فهمید م معتاده بازم ساختم گفتم ترک کن بر میگردم مادرش پدرمو در آورد ساختم بهم حق طلاق داد تا باهاش زندگی کنم دو روز بعدش فهمیدم شدیدآ اعتیاد به شیشه داره وبرای همیشه تمومش کردم .الانم با اینکه زندگییه خیلی سختی دارم و خیلی عاشقشم ولی اصلا پشیمون نیستم . آدم فقط یه بار به دنیا می آد حیفه برای کسی که نمی خواد خوب زندگی کنه بسوزید..با اینکه زندگیم خیلی سخته این حرفارم زدم :grin :grin :upset :(
30. توسط: پویا, در 22/04/1389
سلام . من پویا هستمو الان یک ساله که از همسرم جدا شدم. به نظر من ازدواج احمقانه ترین کاری که یه نفر می تونه انجام بده و چیزی به اسم ازدواج موفق وجود نداره چه با طلاق چه بدون طلاق.ما آدما خیلی خودخواهیم و هر کاری می کنیم به خاطر خودمونه حتی عاشق می شیم به خاطر خودمون و لذت بردن خودمون و این با چیزی به اسم ازدواج تناقص داره
31. توسط: لیدا, در 24/04/1389
آقا پویا باهاتون موافقم ولی با تنهایی چه کنیم؟ :?

نظر شما درباره این مطلب
    قبل از ارسال نظر به نکات زیر دقت فرمایید:
  • رعایت ادب و احترام نشانه شخصیت واقعی شماست.
  • هرکس برای خود نظری دارد که این نظر هم برای او و هم برای ما محترم است.
  • بخش نظرات فقط برای ارسال نظر است نه برای تبلیغ سایت یا وبلاگ شما.
نام :
E-mail:
نظر :



کد عکس:* Code
باخبر شدن از نظرات ارسالی دیگران از طریق ایمیل


 
< بعد   قبل >

جدید ترینها

پر بیننده ترین مطالب هفته

 
   
  قالب غروب پارسه .:. طراح و کدنویس امین برنجکار.:. کلیه حقوق قالب سایت برای همپرواز و طراح قالب محفوظ است.